۩ دودمان درخشان
حـَسـَب و نـَسـَبـى والاتـر و درخـشانتر از نسب حضرت، در دنياى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است، يكى از والاترين و شريفترين خاندانهايى كه بـشـريـت در طـول تـاريـخ خـود شـناخته است، خاندانى تناور و ريشه دار در بزرگى و شرافت كه با قربانى دادن در راه نيكى و سودرسانى به مردم، دنياى عربى و اسلامى را يـارى كـرد و الگوهايى از فضيلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را بـا روح تقوا و ايمان منوّر ساخت. در اين جا اشاره اى كوتاه به ريشه هاى گرانقدرى كه «قمر بنى هاشم» و «افتخار عدنان» از آنها بوجود آمد، مى كنيم.
۩ پـدر
پـدر بـزرگـوار حـضـرت عـبـاس (عـليـه السـّلام) امـيـرالمـؤمـنـيـن، وصـىّ رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله) در مـديـنـه عـلم نـبـوت، اوليـن ايـمـان آورنـده بـه پـروردگـار و مـصدق رسولش، همسر دخت پيامبرش، همپايه ((هارون)) براى ((موسى)) نـزد حـضـرت خـتـمـى مـرتـبـت، قـهرمان اسلام و نخستين مدافع كلمه توحيد است كه براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزديكان و بيگانگان جنگيد.
تـمـام فـضـيـلتـهـاى دنـيـا در بـرابـر عـظـمـت او نـاچـيـزنـد و در فـضـيـلت و عمل، كسى را ياراى رقابت با او نيست. مسلمانان به اجماع او را پس از پيامبراكرم (صلّى اللّه عـليـه و آله) داناترين، فقيه ترين و فرزانه ترين كس مى دانند. آوازه بزرگيش در همه جهان پيچيده است و ديگر نيازى به تعريف و توصيف ندارد.
عـبـاس را هـمـيـن سرافرازى و سربلندى بس كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) است.
۩ مادر
مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس (عليه السّلام) بانوى پاك، ((فاطمه دخت حـزام بـن خالد)) است. ((حزام )) از استوانه هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى رفت و در بـخـشـش، مـهمان نوازى، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان اين بانو از خاندانهاى ريـشـه دار و جـليـل القدر بود كه به دليرى و دستگيرى معروف بودند. گروهى از اين خاندان به شجاعت و بزرگ منشى، نامى شدند، از جمله:
1 ـ عامر بن طفيل:
عـامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنين)) بود كه از معروفترين سواران عرب بـه شـمـار مـى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غير آن پيچيده بود تا آنجا كـه اگـر هـيـاءتـى از عـرب نزد ((قيصر روم )) مى رفت در صورتى كه با عامر نسبتى داشت، مورد تجليل و تقدير قرار مى گرفت و گرنه توجهى به آن نمى شد.
2 ـ عامر بن مالك:
عامر جدّ دوّم بانو ((ام البنين)) است كه از سواران و دلاوران عرب به شمار مى رفت و به سـبـب دليـرى بـسـيارش، او را ((ملاعب الاسّنة )): (همبازى نيزه ها) لقب داده بودند. عـلاوه بـر دلاورى، از پـايبندان به پيمان و ياور محرومان بود و مردانگى او ضعيفان را دسـتـگـيـر بـود كـه مـورخـان در ايـن بـاب نـمـونـه هـاى مـتـعـددى از او نقل كرده اند.
3 ـ طفيل:
طـفيل پدر عمره (مادر مادر بزرگ ام البنين) از نامدارترين دلاوران عرب بود و برادرانى از بهترين سواران عرب داشت از جمله: ربيع، عبيده و معاويه. به مادر آنان ((ام البنين )) گفته مى شد.
4 ـ عروة بن عتبه:
عـروه پـدر ((كبشه )) نياى مادرى ام البنين و از شخصيتهاى برجسته در عالم عربى بود. بـه ديـدار پـادشـاهـان مـعـاصـر خـود مـى رفـت و از طـرف آنـان مـورد تـجـليـل و قـدردانـى قـرار مـى گـرفـت و پـذيـرايـى شـايـانـى از او بـه عمل مى آمد.
اينان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل (عليه السّلام) هستند كه متصف به صفات والا و گرايشهاى عميق انسانى بوده اند و به حكم قانون وراثت ، ويژگيهاى والاى خود را از طـريـق ام البـنـيـن بـه فـرزنـدان بـزرگـوارش منتقل كرده اند.
۩ پيوند امام با ام البنين
هـنـگـامى كه امام اميرالمؤ منين (عليه السّلام) به سوگ پاره تن و ريحانه پيامبر اكرم (صـلّى اللّه عـليـه و آله) و بـانـوى زنـان عـالميان، فاطمه زهرا (عليها السّلام) نشست، بـرادرش ((عـقيل)) را كه از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برايش هـمـسـرى بـرگزيند كه زاده دلاوران باشد تا پسر دليرى به عرصه وجود برساند و سالار شهيدان را در كربلا يارى كند.
عـقـيـل، بـانـو ام البـنين از خاندان ((بنى كلاب )) را كه در شجاعت بى مانند بود، براى حـضـرت انـتخاب كرد. بنى كلاب در شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند. امـام ايـن انـتـخـاب را پـسـنـديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام البنين فرستاد. پدر خشنود از اين وصلت مبارك، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پيوندى هميشگى با مولاى متقيان، اميرمؤمنان (عليه السّلام) بست. حضرت در همسرش، خـِرَدى نـيـرومـنـد، ايـمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى داشت.
۩ ام البنين و دو سبط پيامبر (ص)
ام البـنـيـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـيـامـبـر اكـرم و ريـحـانـه رسـول خـدا و آقـايان جوانان بهشت، امام حسن و امام حسين (عليهما السّلام) پر كند؛ مادرى كـه در اوج شـكـوفـايـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند و از فقدان مادر، كمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنين فرزندان دخت گرامى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) را بر فـرزنـدان خـود ـ كه نمونه هاى والاى كمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد. ام البنين توجّه به فرزندان پيامبر را فريضه اى دينى مى شمرد؛ زيرا خداوند متعال در كتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ريحانه پيامبر بودند؛ ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و حقّ آنان را ادا نمود.
۩ اهل بيت و ام البنين
مـحـبـت بـى شـائبـه ام البـنـيـن در حـق فـرزندان پيامبر و فداكاريهاى فرزندان او در راه سيدالشهداء بى پاسخ نماند، بلكه اهل بيت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كـوشـيـدنـد و از قـدردانـى نـسـبـت بـه آنـان چـيـزى فـروگـذار نكردند. زينب كبرى پس از رسيدن به مدينه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت و همچنين در اعياد براى تسليت نزد او مى رفت.
رفتن نواده پيامبر اكرم، شريك نهضت حسينى و قلب تپنده قيام حسين، زينب كبرى، نزد ام البنين و تسليت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان دهنده منزلت والاى ام البنين نزد اهل بيت (عليهم السّلام) است.
۩ ام البنين نزد مسلمانان
ايـن بـانـوى بـزرگـوار، جـايـگـاهـى ويژه نزد مسلمانان دارد و بسيارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهـد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختيها و درماندگى، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار مى دهند.
البـتـه بـسـيـار طـبيعى است كه ام البنين نزد پروردگار مقرب باشد؛ زيرا در راه خدا و استوارى دين حق، فرزندان و پاره هاى جگر خود را خالصانه تقديم داشت.
۩ مولود بزرگ
نـخـسـتـيـن فـرزنـد پـاك بـانـو ام البـنـيـن، سـالار بـزرگـوارمـان ابـوالفـضـل العـبـاس (عـليـه السـّلام) بـود كـه بـا تـولدش در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ، مـديـنـه بـه گـُل نـشـسـت، دنيا پرفروغ گشت و موج شادى، خاندان علوى را فرا گرفت. ((قَمَرى )) تـابـنـاك بـه ايـن خـانـدان افـزوده شـده بـود و مـى رفـت كـه بـا فضايل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گيتى بنگارد.
هـنـگامى كه مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين (عليه السّلام) داده شد، به خانه شتافت، او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجـرا كـرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت. نخستين كلمات، بانگ روحبخش تـوحـيـد بـود كـه بـه وسـيـله پدرش پيشاهنگ ايمان و تقوا در زمين، بر گوشش نشست و سرود جاويدان اسلام، جانش را نواخت: ((اللّه اكبر... لا اله الاّ اللّه)). اين كلمات كه عصاره پـيـام پـيـامبران و سرود پرهيزگاران است، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجين شـد و بـه درخـتـى بـارور از ايمان بدل شد تا آنجا كه در راه بارورى هميشگى آن، جان بـاخـت و خـونـش را بـه پـاى آن ريـخـت. در هـفتمين روز تولد نيز بنا به سنّت اسلامى، حـضرت، سر فرزند را تراشيد، همسنگ موهايش، طلا (يا نقره) به فقيران صدقه داد و هـمـان گـونـه كـه نـسـبـت بـه حـسـنـيـن (عـليـهـمـا السـّلام) عمل كرده بود، گوسفندى به عنوان عقيقه ذبح كرد.
۩ نامگذارى
امـيـرالمـؤ مـنـيـن (عـليـه السـّلام) از پـس پرده هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه هاى پيكار دريافته بود و مى دانست كه او يكى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عـبـاس (دُژم: شـيـر بـيـشـه ) نـامـيـد؛ زيـرا در بـرابـر كـژيـهـا و بـاطـل، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نيكى، خندان و چهره گشوده. همان گونه كه پـدر دريـافـتـه بـود، فـرزنـدش در مـيـاديـن رزم و جـنـگـهـايـى كـه بـه وسـيـله دشـمنان اهـل بيت (عليهم السّلام) به وجود مى آمد، چون شيرى خشمگين مى غرّيد، گردان و دليران سـپـاه كـفر را درهم مى كوفت و در ميدان كربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آورى كرد. شاعر درباره حضرتش مى گويد:
((هـراس از مـرگ، چـهـره دشـمـن را درهـم كـشـيده بود، ليكن عباس در اين ميان خندان و متبسم بود)).
برگرفته از سایت صدا و سیما